صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | RSS

  روز زنی که گذشت!

امسال روز زن تو دانشکده خیلی مضحک برگزار شد.از روز قبل دعوتنامه رو فرستادن که" در جشن باشکوه فرخنده روز میلاد بانوی دو عالم و این حرفها" شرکت کنید! ما هم پا شدیم رفتیم جشن که مختص کارمندها و هیات علمی بود. یه همکار تازه وارد هم داریم که یه دختر تنبل و خواب آلود! اسمش رو می ذاریم "خانومه شوت" ..این "خانوم شوت" رو هم برداشتیم بردیم جشن بشکوه! جای شما خالی! اول یکی از اساتید با بد صدا ترین لحن و صوت ممکن قران رو تلاوت کردن! از اون تلاوتها که رونق مسلمونی می بره! هنرنمایی ایشون که تمام شد من به بغل دستم نگاه کردم دیدم خانوم شوت دست به سینه شدن و چشمها رو بستن و در خواب ملکوتی به سر می برن! یه خواب پر از احادیث و آیات! بعد سخنان ریاست محترم شروع شد! بعد نماینده مقام معظم تشریف اوردن و سخنرانی کردن... صحبتشون در مورد نهاد خانواده بود و حرفهایی که می زد برعکس صحبتهای دکتر به دل می نشست..خرو پف خانوم شوت بلند شده بود یه نگاه بهش انداختم اینقدر تو صندلی سر خورده بود که چیزی نمونده بود از صندلی بیفته پایین! همچنان دستهاش روی سینه گره خورده بود و با دهن نیمه باز خروپف می کرد! یکی از همکارها فیلم برداری می کرد و متوجه شدم که داره از دهن نیمه باز خانوم شوت هم فیلم می گیره! نماینده مقام معظم هم در حین سخنرانی هر از گاهی به شوت نگاه می کرد، ولی ایشون اصلا با این دنیای خاکی پر از معصیت کارنداشتن و به خواب ملکوتیشون ادامه میدادن!! بعد نوبت به اهدای جوایز شد. هر ساله روال اهدای جوایز در روز زن اینجوری بوده که به تمام خانومهای کارمند و هیات علمی هدیه و لوح تقدیری به عنوان یادبود می دادن.. ولی امسال ریاست محترم نبوغ به خرج دادن و فرمودن که جوایز امسال مختص به خانومها نیست و تصمیم گرفتم به بعضی از خانومها و آقایون هدیه بدم!! و اهدای جوایز رو در روز زن با خواندن نام آقایون آغاز کردند!! آقای فلان مسئول دفتر ریاست..آقای بهمان نظافتچی دفتر ریاست، خانوم فلان تایپیست ریاست آقای بهمان راننده ریاست و... همینجور از نظافتچی و منشی ریاست هدیه دادن تا معاونشون! و جالب این بود که تعداد آقایون جایزه گیرنده بیشتر از خانومها بود. همه پوزخند می زدن! بعد به تمام هیات علمی و پرسنل نفری یه کیک و آبمیوه دادن و فرمودند خیلی بهتان خوش گذشت بفرمایید!!!

آقایون اولین کاری که کردن همینکه پاشون رسید به دفترهاشون گوشی رو برداشتن وزنگ زدن به آقایونی که جایزه گرفته بودن " آقای فلانی! روزت مبارک!" و هرهرهر میخندیدند!

وقتی رسیدم خونه برای آقای همسر جریان رو تعریف کردم. ایشون فرمودن آب تو دلت تکون نخوره بانو! به ما یه ربع سکه دادن که تقدیم همسرانمون کنیم.. محل کار دومم هم یه ربع سکه داده که اون هم تقدیم شما! خودم هم یه سکه تمام خریدم که اون هم با عشق تقدیمتون می کنم! این هم یه جعبه شیرینی تر! ما هم گل از گلمون شکفت ولی بعد فکرش رو کردم دیدم روزی 8 ساعت برای دانشکده کار می کنیم ولی جایزه و قدردانیش رو محل کار همسرانمون باید انجام بدن! هر چی بگم این ریاسته نوبره، کم گفتم.....!

نویسنده : ترنم | ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٧
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت