صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | RSS

  کلوم خانوم شوت!

از این خانوم شوت خوشم میاد! گاهی شدید موجب انبساط خاطر می شه! کلا هر روز از ساعت 7.30 تا 12 مشغول خوردن سیب و بیسکوییت و موزه! صد مدل ظرف تغذیه باهاش میاره! حتی ماالشعیرهم تو ظرف و ظروفش پیدا می شه! گاهی در حال گاز زدن سیب یه نگاه بهم می کنه و با دهن پر از سیب می خنده و می گه:"نمی دونم چرا انگار معده ام سوراخه! هر چی می خورم انگار فایده نداره" و من لبخند می زنم در حالیکه چیزهای بدی به ذهنم متبادر می شه که نباید بشه و خنده ام رو قورت میدم! وقتی کارگر ساعت 12.30 از سلف میاد و ناهار خودش و آقای"س" رو میاره و می رن تو آبدارخونه و شروع می کنن به غذا خوردن نق و نوق خانوم شوت شروع می شه که:" بوی غذاشون همه جا پیچیده! چه بوی خوبی هم می ده! چقدر هم من گرسنمه!" و من اینبار یاد ضرب المثل" کارد بخوره به اون شیکمت" می افتم.نمی دونم چه جوری می تونه اینقدر پشت سر هم غذا بخوره و آخرش از گرسنگی شاکی باشه!

خوابیدنش هم به طرز خنده آوری زیاده! کلا خیلی رااااحت سرش رو میذاره رو میزش و به خوابی عمیق فرو می ره اون هم با دهن نیمه باز! اصلا هم براش مهم نیست که دانشجوها و اساتید میان و میرن! کلا از ساعت 12.30 تا 2.45 چندتا خواب نیم ساعتی داره! روزای اولی که اومده بود آقای"س" از خوابیدنهاش خیلی ناراحت می شد! مثلا یه روز رییس معاونت آموزشی اومده بود کتابخونه.آقای "س" به ایشون گفته بود :" ایشون هم همکار جدیدمون خانوم شوت هستن"که وقتی بر می گردن و نگاه می کنن می بینن خانوم شوت در حال مطالعه نیستن و با دهن نیمه باز خوابن! آقای"س" خیلی خجالت کشیده بود،چون در درجه اول مدیریت خودش زیر سوال رفته بود! حالا فکر کنید من که از خارج گود داشتم نگاه می کردم چه حسی داشتم! کت و شلوار آقای رییس، احترامی که آقای"س" براش قائل بود و دهن باز خانوم شوت.. دل درد گرفته بودم از خنده ای که قورت داده بودم و داشت تو معده ام می چرخید! اما کم کم خوابیدنهاش هم برامون عادی شد! الان وقتی جلوی دانشجوها خروپف می کنه، آقای "س" با خنده بهم می گه به این بگو بره سر جاش بخوابه!

چند روز پیش آقای"س" داشت برای خودش مرخصی رد می کرد، برگشته به من می گه:" فردا من نیستم. یه لطفی کن وصبح زودتر بیا عصر هم ساعت 5 برگرد خونه" بعد خانوم شوت رو هم صدا کرد بهش گفت:" فردا من نیستم تو با خیال راحت تر بخواب!" کلا کتابخونه ترکید! صدای خنده ی شوت از همه بلندتر بود!

یکی دیگه از استعدادهای نهادینه شدش اس ام اس دادن در ساعت 9 صبح به آقای"س" هست که:" حالم خوب نیست و امروز نمی تونم بیام دانشکده!" چند وقت پیش اس ام اس داده بود و نیومده بود... آقای"س" دو ساعتی دندون رو جیگر گذاشت ولی بالاخره منو صدا کردو و در حالیکه رنگش متناوب تغییر می کرد خیلی شرمنده گفت که:" خانوم شوت اس ام اسی داده که نفهمیدم مشکلش چیه؟ بخون ببین تو می فهمی چرا نیومده؟" فهمیدم باس بی ادبی باشه. اینجوری نوشته بود:"به خاطر مشکل کلوم( بوست تخم) نمی تونم امروز بیام!!دوبار خوندمش و بعد زدم زیر خنده. بیچاره آقای"س" یه خورده دل و جرات پیدا کرد گفت:"چشه؟" گفتم هیچی بابا به خاطر نوع گوشیش نتونسته"گ" و "پ" رو بنویسه! ظاهرا پوست تخمه تو گلوش گیر کرده! آقای" س" بیچاره فکر کرده بود "کلوم" اسم یه بیماریه که به تخمدان مربوط می شه! حالا هر وقت تا ساعت 8.30 خبری از حضورش در محل کار نمی شه کارگرمون می گه:" احتمالا"کلوم بوست" ش باز اوت کرده!خنده

دیگه در مورد اینکه گاهی هم کولی بازی درمیاره و کتابخونه رو میذاره رو سرش و مدیر اداری و مدیر عمومی و آمبولانس اورژانس و شوهر بخت برگشتش رو می کشه کتابخونه چیزی نمی نویسم! کلا وقتی نبود،کتابخونه مون شبیه تمام کتابخونه های دیگه ی دنیا بود از وقتی که این خانوم شوت امده تا طرحش رو اینجا بگذرونه یکتا کتابخونه ای داریم!! کلا یه مکان خاص شده! خوابیدنهای خانوم شوت نشان از آرامش و سکوت بی بدیل کتابخونه برای مطالعه است و تغذیه سالم ایشون خودش کلی پیام " سازمان بهداشت جهانی" رو به عرصه ظهور می رسونه! فقط می مونه اون "کلوم بوست" که از درک مفهوم واقعیش عاجزم! به یاری خدا خرداد ماه طرحش تمام میشه و دانشکده ای رو شاد می کنه! خداییش همه چیزش مفرحه حتی غم فقدانش!

نویسنده : ترنم | ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت