صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | RSS

   

به نام خدا

يكسال پيش بعد از ماجراهايي كه اتفاق افتاده بود و خواسته بودم چت رو بذارم كنار، دوستي پيشنهاد داده بود كه به جاي مسنجر برم سراغ وبلاگ. اينجوري هم حرفهام روي دلم تلنبار نمي شدن، هم اينكه مسائل حاشيه اي به وجود نمي امد. اما هميشه براي انجام اين كار دو دل بودم، به دو علت: اول اينكه مي دونستم جو موجود جو وبلاگ نويسيه و نمي خواستم جو گير بشم و صفحه سياه كنم . دوم اينكه مي ترسيدم به نوشتن توي وبلاگ زيادي وابسته بشم. چون خصلتا ادمي هستم كه اگه به چيزي گير دادم ديگه گير دادم. اين بود كه حرفهاي تلنبار شده رو يا توي كامنت دونيه بعضي وبلاگها پياده مي كردم يا با ميل براي بعضي از دوستان مي فرستادم، يا اينكه مي رفتن توي داكيومنت درايو خودم و به صورت خاطره خاك مي خوردن، كه بعضيهاشون هم فكر كنم ديگه موريانه هم خورده باشدشون.

چند ماه پيش عزيزي، از دوستي خواسته بود براش وبلاگ درست كنه. اون بنده خدا هم كلي زحمت كشيده بود و صلواتي اين كار رو براي اين عزيز انجام داده بود. بعد اون عزيز به دلايلي كه من هم درست علتش رو نمي دونم از نوشتن پشيمان شده بود و وبلاگ بكر و دست نزده رو به من تعارف كرد. من هم اول قبول نكردم، ولي كم كم شرايط جوري شد كه قبول كردم. بعد از چند ماه كه وبلاگ همينجور مونده بود و من در نوشتن دو دل بودم، يه روز كه حسابي حرفهاي نگفته داشت منفجرم مي كرد و احساس مي كردم از گوشهام و دهنم با هم، حرف داره ميزنه بيرون، تصميم گرفتم كه بنويسم.

لذا كشكولي كه پيش روي شماست، اسمش رو اون عزيز انتخاب كرده و مسلما اگر من بودم اسم ديگه اي مطابق با روحيه خودم براش انتخاب مي كردم. اما از اونجا كه دندون اسب پيشكش رو نميشمارن،خوب…….

سلام بنده رو بپذيريد دوستان.

ترنم

نویسنده : ترنم | ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٤
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت