صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | RSS

   

تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل....

وقتي 4/5 ساله بودم(يعني در دو سه سال اول انقلاب) برادرم كتاب قصه اي داشت كه اسمش يادم نيست فقط اخيرا ياداوريم كرد و با هم خنديديم. كتاب مذكور اينگونه به زيور طبع اراسته شده بود كه وقتي كتاب رو باز مي كردي، در صفحهء سمت راست نوشته ها بودن و در صفحهء سمت چپ تصاوير كشيده شده بود. اما موضوع كتاب:

صفحهء اول نوشته شده بود: اسب خانه دارد. خانهء او اصطبل است و بعد در صفحهء دوم تصوير اسبي در اصطبل كشيده شده بود.

صفحهء سوم: گاو خانه دارد، خانهء او در طويله است و بعد تصوير گاوي در طويله، چشم را نوازش ميداد.

صفحات بعد هم سگ و گربه و گوسفند و الي اخر... تا اينكه نويسنده بعد از اين همه مقدمه چيني بالاخره به دو صفحهء اخر رسيده بود كه بايد ضربهء نهايي رو وارد مي كرد و خواننده رو ميخكوب مي كرد و الحق و الانصاف خوب هم از عهده اش بر امده بود و در صفحهء اخر نوشته شده بود:

گاو و گربه و گوسفند خانه دارند اما فلسطيني خانه ندارد. خانهء او را اسراييلي تصاحب كرده است و در صفحهء رو برويي تصوير يه پسر نوجون كه چفيه روي سر داشت و پشت سيم خاردار ايستاده بود ، كشيده شده بود.

بيچاره فلسطيني ها........

نویسنده : ترنم | ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٤
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت