صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | RSS

   

.....و جاده

تا حالا حس كرديد از خدا دور شديد؟ فاصله تون زياد شده، انگار صورتش طرفتون نيست و اگرهم هست اصلا مهربان نيست؟ حدود يكسال من همچين حسي رو تجربه كردم. تجربهء خيلي بديه. در اوج شاديها، ادم غمي داره كه علتش رو هم هيچكس جز خودش نمي دونه.

يه بار به دوستي گفتم:" حس ميكنم خدا خيلي ازم دور شده." گفت:" دختر خوب، تو از خدا دور شدي نه اون از تو." گفتم :" چه فرقي ميكنه، اصل فاصله اي هست كه به وجود اومده." گفت:" چرا اتفاقاً فرق ميكنه، خيلي هم فرق مي كنه" و گذشت.... چند ماه گذشت و الان بعد از يكسال يه هفته اي هست كه حس مي كنم، فاصله ام دوباره داره كم ميشه، صورتش طرفم هست و لطفش همراهم. شايد تجربه كرده باشيد. تجربهء خيلي خوبيه. ديگه در اوج ناراحتي هم در قلبتون چيزي داريد كه به خاطرش شاد هستيد و هيچكس غير از خودتون از اون خبر نداره. انگار كه يه بار بزرگ از روي دوشتون برداشتن.

الان فهميدم كه فرق داره. خيلي هم فرق داره. چون در واقع اين منم كه فاصله رو به وجود مي ارم. اين منم كه رو برمي گردونم و پشت مي كنم و لجوجانه جاده رو بر عكس طي مي كنم. بعد تازه شكايت هم مي كنم كه خدا ازم دور شده.ولي وقتي بر ميگردي، خيلي خوشحالي چون خودت بر گشتي. اجباري در كار نبوده. باز انتخاب خودت بوده. ولي نمي دونم چرا صورتش خندان نيست؟؟!!

نویسنده : ترنم | ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٤
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت