صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | RSS

   

من سردم است...

دو شب پیش ساعت 7 نوبت دندون پزشکی داشتم. قبلش استراحت کردم که تو مطب سر حال باشم. دندونم باید عصب کشی می شد.دکتر امپول زد و شروع به کار کرد بعد از 5 دقیقه یک دفعه نفس کشیدن برام مشکل شد دکتر سریع اب قند درست کرد و داد دستم. بعد هم گفت:" صرفه جویی نکنی هان ! همش رو بخور." اب قند رو خوردم و گفتم:" ببخشید که اینقدر تی تیش مامانی هستم!" خندید. گفت:" از هر 6000 بیمار یه نفر اینجوری می شه." گفتم پس خدا رو شکر خیلی شایعه!" در همین حال علی و وروجک وارد اتاق شدن. دکتر رو کرد به علی و گفت چند لحظه پیش اینجا کافی شاپ شده بود و بعد ماجرا رو با زبون رمز که وروجک متوجه نشه برای علی شرح داد. همینطور که داشت کار می کرد من توی دندونی که داشت خالیش می کرد احساس درد کردم.این شد که مجبور شد باز بی حس کننده تزریق کنه که دوباره حالم بد شد. دکتر شروع کرد به باد زدن من. ضربان قلبم تند شده بود و نفس کشیدن هم شده بود کار حضرت فیل. برای اینکه بتونم راحت ترنفس بکشم مقنعه ام رو برداشت. به دکتر اشاره کردم که به علی بگه وروجک رو ببره بیرون. موقعی که وروجک داشت می رفت همش با نگرانی پشت سرش رو نگاه می کرد من هم با اینکه تنگی نفس داشتم الکی لبخند می زدم و دست تکون می دادم. وروجک که رفت بلند شدم و نشستم .دکتر گفت باید دراز بکشم. همچنان برای نفس کشیدن تقلا می کردم و بدنم حسابی داغ شده بود خانم منشی هم اومد تو. دکتر نگران شده بود توی همون حالت دلم به حال دکتر می سوخت. برای اینکه جو عوض بشه گفتم:" هنوز امار توی 6000 نفره؟" دکتر خندید و گفت:

-"نه خانم الان از 6 میلیون نفر هم رد کرده." دکتر یه خورده اروم شد. من هم همینطور. مقنعه رو پوشیدم. اما این دفعه سردم شده بود. به شدت می لرزیدم. یاد بچهگیهام افتاده بودم. وقتی 5 سالم بود. با مامان بابا رفته بودیم همدان. شب از ماشین پیاده شدیم و من از سرما می لرزیدم. حالا هم داشتم توی مطبی که دمای هواش کاملا عادی بود به همون شدتی می لرزیدم که توی یه شب سرد با دمای زیر صفر درجه یه دختر بچهء 5 ساله میلرزه. صدای برخورد دندونهام اتاق رو پر کرده بود و از شدت سرما دستها و پاهام شدیدا تکون می خوردن. دوباره منشی اب قند اورد و دکتر کاپشنش رو انداخت روم. بعد شروع کردن به مالیدن دستهام. توی اون وضع اسفبار من خنده ام گرفته بود. اینقدر لرزیده بودم که تمام بدنم درد می کرد. دکتر گفت شدیدا افت فشار داری معلومه این روزها خیلی خودت رو خسته کردی. بدنت هم اینقدر ضعیف شده که تحمل دو تا بی حس کننده رو با هم نداره. راست می گفت. نمی دونم چرا اینقدر شب تا صبح در حال دویدنم. هر روز ساعت 5 صبح بیدار میشم و ناهار درست میکنم.تا 7 صبح همش تند تند در حال کار کردنم و بعد صبحانه نخورده می رم محل کار. اونجا هم همش در حال فعالیت تا ساعت 3 که می رسم خونه بعد هم نماز و ناهار و ظرفها و ... تا 7 شب که می رم مطب دندون پزشکی( هر روز نوبت گرفتم) 10 که می رسم خونه باید با علی حرف بزنم و به وروجک برسم . شام هم که به خاطر دندونم نمی خورم و ساعت 11.30 می خوابم. میبینم روزی 18/19 ساعت سر پا هستم اون هم با یه وعده غذا. این شد که دیشب که دکتر می خواست رو دندونم کار کنه بی حس کننده نزد و مطب شده بود اتاق شکنجه. اگر مردم حلالم کنید.

نویسنده : ترنم | ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ دی ،۱۳۸٤
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت