صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | RSS

   

خوزستان( کاش حوصله کنيد و تا اخر بخونيد)

اپارتمانی که داشتیم رو فروختیم. هفتهء بعد 30 در صد، قیمت زمین و خوونه توی اهواز افزایش پیدا کرد. ما هم برای خرید خوونهء جدید دست و پامون مونده تو پوست گردو. حالا علت گرونی چیه؟ معلوم نیست. شاید به خاطر امنیتی هست که ما ازش بهره مندیم. به هر حال هر از گاهی اینجا یه بمب منفجر می شه. خدا رو شکر شده عراق. شاید هم به خاطر درامد زایی خوزستان باشه. اخه بیشتر از نود درصد بودجه کشور از نفت و پتروشیمیه! به جز کاغذ پارس و صنعت نیشکر و صنایع فولاد و گندمش. تمام کشور رو ارتزاق می کنه ولی توی کشور مقام دوم رو داریم. توی چه زمینه ای؟! معلومه محرومیت!! دومین استان محروم کشور همین خوزستانه و البته به همین یه مدال نقره هم اکتفا نکردیم و دومین استان هستیم در امار بیکاری!

نماینده های استان سعی کردن درصد ناچیزی از درامد نفت رو اختصاص بدن به خوزستان. تا این مردم یه خاکی تو سرشون بکنند ولی مجلس موافقت نکرد. چرا ؟ چون نماینده های استانهایی مثل اصفهان و غیره سیخ ایستادند که نه! حالا چرا؟ چون بودجه ها رو قبضه کردن واگر یه مقدار به خوزستان تخصیص پیدا کنه درامدهای وافرشون کم می شه!

 اینجا اختلاف طبقاتی شدیدا مشهوده. گرونی بیداد می کنه.  از اردیبهشت ماه، گرمای تابستونیه وحشتناکمون شروع می شه تا ابان. 6 ماه با تابستون کلنجار میریم و زمستونهای سردی هم داریم. کافیه یه سر بریم تو حواشیه عرب نشین شهر و فقر و فسادی که بهشون تحمیل شده رو ببینیم. باور کنید وقتی فریزر رو از گوشت و سوسیس و کالباس و ماهی پر میکنم، ناخوداگاه غصه ام می شه. اول شکر میکنم و بعد از خدا می خوام که نعمتهاش رو به همه بده. البته اگه بنده های پول پرستش اجازه بدن.

من که خودم نمی دونم چرا اینقدر دلبستهء خوزستانم. شاید به خاطر مردمش باشه. اهواز مردم خوبی داره. خیلی خوب و خونگرم. نه تنگ نظرند نه فضول! هیچ وقت با هیچکس توی اهواز مشکل پیدا نکردم. شبهای قشنگی هم داره.  پر از چراغهای رنگی. با پلها و رودخونه ای که فقط تو شب قشنگن. اهواز جون میده برای پیاده رویها یا رانندگیهای شبونه و خالی شدن از همهء ناراحتیها.

 گاهی شبها  قدم می زنم. دخترها با مانتوهای تنگ، نیم چکمه، موبایل و ارایش غلیظ - اینجا خانم چادری، یه موجود نادر محسوب می شه و دخترها علاقهء زیادی به ارایش دارن- پسرها با عینک شب و موهای ژل زده گاهی یه توله سگ تو بغل.. با خودم می گم چند تا از این دخترها برای گرفتن پول رژ لب یا شلوار جینشون با مادر و پدرشون دعوا کردن و پسرها چقدر برای بالا بودن قبض موبایلشون جواب پس دادن. کیانپارس مملو از پیتزا فروشی و کافی شاپ و پر از جوونهایی با سر و تیپهای غربی ولی با استانداردهای زندگی خیلی ضعیف.

ولی تصورش رو بکنید که مردم اینجا جونشون به لبشون برسه و بخوان مثل بحرین مستقل بشن. اون وقت خوزستان می شه کشوری مثل کویت و دوبی با مردمی متول و ایران هم می شه افغانستان. اون وقت مجلس لایحهء کشت خشخاش رو تصویب می کنه تا رفع افسد به  کمک فاسد کنه!!! نکته ای که باید همیشه مورد توجه سیاستمدارهای یه کشور باشه اینه که به تمام استانهای مرزی رسیدگی کنند چون حکم دیوارهای قلعه رو دارن. اگه سست باشن، قلعه خیلی زود فتح می شه. ولی متاسفانه هر چی درامد کشوره، ریخته می شه تو شکم تهران .

مدتی زاهدان زندگی کردم و فقر شدید و اختلاف طبقاتی وحشتناک مردمش رو به چشم دیدم. موندم با این مرزهای نا امن و این همسایه های اجق وجقی که ایران داره،چرا اینقدر نسبت به استانهای مرزی بی توجهی می شه. فکر کنم علتش امریکا و نیروهای دست نشاندش باشه!!! به قول اشکان : "بگذریم....."

 

نویسنده : ترنم | ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٤
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت