صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | RSS

   

وروجک رمانتیک

دیشب موقع خواب وروجک می گه:" مامان! یه چیز بگم پیش خودمون می مونه؟"

- بله پسرکم

- می دونی دوستم پویان میگه می خواد وقتی بزرگ شد با الهه که تویه مهدمونه ازدباج کنه{ بعد صورتش رو تو دستهاش قایم می کنه و ریز می خنده} به کسی نگی هان!

- چشم عسلکم( چقدر هم راز دار بودم)

- مامان به نظرت من با کی ازدباج کنم؟... یکی از دوستهایه مهدم رو بگو... فقط نازنین نباشه! آخه شکمش گنده است!!

- من که دخترهای مهدتون رو نمی شناسم.

- خوب یه اسمی بگو که نمی شناسی!!

- لیلا.

- لیلا کیه دیگه!

- نمی دونم. خودت گفتی یه اسمی بگم که خودم هم نشناسم.

- نه یه اسم دیگه باشه.

- شب به خیر

- اسمش شب بخیره؟؟!!

- نه! منظورم اینه که دیگه وقته خوابه.

باز ریسه می ره از خنده و می گه: شب بخیر.

 تازگیها به داییش گفته:" دایی علی! من رو بیشتر دوست داری یا یه خانم زیبا رو؟!!!" داییش هم در حالیکه سعی می کرده خنده اش محسوس نباشه گفته:" تو رو".

-" آره دایی علی، این خانمهای زیبا تا بدونن دوستشون داری برات پز می گیرن!!!!!!!!!" حالا من موندم به این کشف و شهود کی نائل شده که من خبر ندارم؟! البته از خیلی قبلتر ها این رمانتیک بودن رو درش کشف کرده بودم. سه سالش که بود، یه شب برای پیاده روی رفته بودیم بیرون. یه دستش تو دست من بود و یه دستش تو دست علی. دیدم خیره شده به ماه که یه هلال خیلی نازک بود. بعد گفت:" مامان می دونی ماه شبیه چی شده؟"

-"شبیه چی شده گلم؟"

-" شبیه لبخند فرشته ها!!!!!"

اون موقع از این حرفش خیلی تعجب کردم. آخه از یه بچهء سه ساله این حرف بعید بود. ولی الان کم کم داره عادتم میده. خدا آخر و عاقبتش رو بخیر کنه...

 

نویسنده : ترنم | ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت