صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | RSS

  بر نمی تابم اين لجن زار را

برگرفته از وبلاگ: محمد آقا زاده

وب گردي در حوصله من نيست.تنها به سايتها و بلاگهايي مي روم كه از قبل مي دانم گمشده خود را در آنها خواهم يافت.زندگي براي من جدي تر از آنست كه از اينترنت براي تفريح و جوك و... استفاده ببرم.مخالفتي با تفريح ندارم.هيچكس را نبايد محدود كرد.هر كس از چيزي لذت مي برد.اما حد اين لذت كجاست.اين پرسش ذهن مرا گرفتار كرده است و راهي براي پاسخ دادن به آن ندارم.دوستي مرا تشويق كرد سايتهاي پر بيننده را ببينم.وقتي وارد اين سايتها شدم كه روزي دهها هزار بازديده كننده داردآنچه ديدم مرا هراس زده كرد.از انسان چگونه تصويري مي توان ارائه كرد.موجودي بد زبان. مبشرجوكهاي مستهجن و عكس هاي سخيف.وقتي مشتري باشد كالا توليد مي شود و آنهم به وفور.اينك دهها هزار نفر وارد سايتهايي مي شوند كه دختران برهنه را به تماشا مي گذارد.فحش هاي و جوكهاي ركيك را ارائه مي دهد.بايد دانست اتفاقي در سطح ناخود آگاه جامعه رخ داده است.وقتي نويسندگان جدي خط مي خورند.فيلمها و كتابهاي طراز اول پشت ديوار مميزي به دام مي افتند و سايتهاي سياسي مسدود مي شود.بايد انتظار داشت سليقه مخاطب به كدام سمت برود.اما آنچه مرا تلخ كرد گذاشتن عكس هاي دختران كه در حوزه خصوصي گرفته شده است بدون مجوز خودشان در وبلاگها بود.اين آزادي نيست . اين يك جنايت است.ماجراي عكس هاي يك خانم هنرپيشه كه فضاي اينترنتي را اشغال كرده است.يك فاجعه است.چگونه مي توانيم بخاطر يك تفريح كوچك زندگي را براي ديگران دوزخ كنيم.كاري كنيم كه تحمل مرگ آسانتر از تحمل زندگي باشد.اين حس دگر آزاري روي ديگر خود آزاري است.در پشت وبلاگهاي بي شناسامه پنهان شدند و جهان را به كثافت آلودن تنها از يك روح واخورده بر مي آيد.روحي كه چون از خود متنفر است به ويرانگري مي پردازد.وقتي اين عكسها را مي بينم و تمام تنم به لرزه در مي آيد دلم مي خواهد فرياد بزنم و بگويم مسئولان محترم نهادهاي فرهنگي اين فضاي دهشت زده مسئول دست شماست.وقتي تنها به منع پرداختيد وهمه خالقان فكر و انديشه وهنر را دردام انزواقرار داديد بايد مي دانستيد جهان در خلا رها نمي شود.مي توان با بستن بازار خيال خود را رها كرد ولي منطق بازار چون سيلاب راه خود را مي يابد و مشتري ها را انبوه انبوه مي بلعد.راه ديگر آنست سليقه مشتري را تعالي بخشيم.اين تعالي در فضايي كه روشنفكري و نخبگي يك جرم تلقي مي شود.زماني كه روزنامه ها تعطيل مي شوند.در شرايطي كه نهاد هاي فرهنگي به جشنواره هاي ويتريني مي پردازند و تنهاآمار بي سر وته ارائه مي دهند فضا همين هست كه تماشا مي كنيم در سايتهاي پر بيننده. وبلاگ نويس جدي و متعهد كه بايد حرف خود را در ابهام بگويد و انگشت اشاره را با هراس بسوي كژي ها دراز كند چطور مي تواند در برابر اين موج بايستد و سليقه مخاطب را ارتقا دهد،آنهم بدون دستمزد و زير فشار سختي ها زندگي و بدفهمي ها و بي اعتنايي ها.در زمانه اي كه مقصران مدعي مي شوند كار جهان اصلاح نخواهد شد.بايد كاري كرد، چطور.نمي دانم. ندانستن باري از دوش بر نمي دارد.حرمت اينترنت در من كمي شكست.اما رها كردن فضا به سودي كساني تمام مي شود از رسانه يك لجن زار مي سازند.

نویسنده : ترنم | ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت