صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | RSS

   

سلام امروز یک شنبه است و اگه بخوام باز دختر منظمی باشم روز آپ کردنه...این پست دیروز رو اینجا گذاشتم تا امروز که یکشنبه است در موردش کمی بنویسم( تا صدای آقا اشکان در نیومده که چه آپ بی دردسری نه فکر می خواد نه تایپ کردن...)

چند سال پیش تو یکی از شهرهای کوچیک خوزستان فیلم استخر زنانه لو رفته بود. یه دوربین به طور مخفیانه فیلم گرفته بود و بعد عواملش فیلم رو تو بازار فروخته بودند...حالا فکرش رو بکنید تو یه شهر کوچیک که همه هم دیگر رو می شناسن، اون زن یا دختر بیچاره که بی خبر از همه جا رفته بوده استخر چه خاکی باید تو سرش بکنه! تا اونجا که یادم میاد یکیشون خودکشی کرده بود و کار چندتاشون هم به بیمارستان کشیده شده بود. فیلم تا اهواز و دزفول و سایر شهرهای خوزستان هم رسیده بود. یه روز یکی از دوستان گفت اگه می خوای فیلمش رو بیارم ببینی! گفتم:" اون طفلک بنده خدا، رو تصور اینکه ملت دارن فیلمش رو می بینن، خودکشی کرده اون وقت من هم کمک کنم به پخش فیلمشون!" گفت: "بابا تو که خانمی ، مهم نیست!!!"

حالا شاید یک نفر که یا بیمار روانیه یا چه میدونم عاشق پول بدون زحمت حاضر بشه همچین فیلمهایی رو تهیه  و بعد اقدام به پخششون کنه. قضیه یک  یا چند فرد خاص رو می شه از عامهء مردم جدا دونست، ولی این همه گیری و سبقت گرفتن برای دیدن همچین فیلمی از کجا نشات می گیره.. من کاری به فیلم هنرپیشه مزبور ندارم که فیلمبرداری ازش یواشکی بوده یا با اطلاع خودش صورت گرفته و اصلا به این کار ندارم که کارش صحیح بوده یا غلط. تنها چیزی که می خوام بگم اینه که کاری که این خانم انجام داده مربوط می شه به خصوصی ترین بخش زندگی فردیش. حالا درست یا غلط یه امر شخصی بوده که به هیچکس دیگه مربوط نمی شه. تصور اینکه زندگی چه جور براش جهنم شده کار مشکلی نیست. اینکه با توزیع همچین فیلمی چه جور خودش و خانوادش از حق زندگی عادی محروم میشن واقعا وحشتناکه. توی وبلاگ امشاسپندان اینجور نوشته بود:جامعه ما اصولن ضعیف کش است. دیدید دختر تنها که تو خیابان راه می رود، از پسرک تازه سر از تخم در آورده تا پیرمرد لب گور همه جلو می آیند و متلک می گویند؟ بعد هم همیشه می گویند کرم از خودشه! می خواست اینجوری لباس نپوشه و آرایش نکنه! بعد همین دختر با همین لباس و آرایش وقتی با برادر، دوست پسر، شوهر ، پدر یا هر مذکری باشد، هیچ کدام این جماعت جرات جلو آمدن و متلک بار کردن پیدا نمی کند. می بینید؟ مشکل لباس و آرایش نیست، مشکل رابطه فرادست - فرودست و امر سلطه است. هرجا حس کردیم در موضع قدرت هستیم، جولان می دهیم و حق کشی می کنیم...

کاش بعضی جاها واقعا بتونیم جلوی وسوسه رو بگیریم ونه بگیم. به خصوص وقتیکه می دونیم  قربانی کسیه که مستاصله و هیچ کاری از دستش بر نمیاد.

پی نوشت1: دوستان عزیزی که تهران زندگی می کنید اگه اطلاعی از کلاسهای داستان نویسی دارید بی زحمت برام بنویسید. دوست خوبم خانم الهه اطلاعاتی در این باره می خوان. در ضمن چرا به وبلاگ الهه سر نمی زنید...خوب می نویسند:

http://www.firstparagraph.blogfa.com/

 

 

نویسنده : ترنم | ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت