صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | RSS

  جمله سازي، موبايل، توبه نامه

جمله سازي، موبايل، توبه نامه

اگه خاطرتون باشه کلاس دوم که بودیم یه دفتر داشتیم به اسم دفتر جمله سازی و باید کلماتی که در کتاب فارسی برای جمله سازی اومده بود رو در اون می نوشتیم و باهاشون جمله می ساختیم.

 الان کلاس دومی ها کتابی دارند به اسم کتاب بنویسیم که کارهایی مثل جمله سازی، پر کردن جاهای خالی با کلمات مناسب،یادگیری دسته بندی و کارهایی از این قبیل رو در اون انجام میدن. بیاید یه نگاهی به کتاب جمله سازی امیرحسین بندازیم:

با این کلمات جمله بسازید:

به: موش به گربه دینامیت داد!!!

کودک: من یک کودک گوگولی هستم!!

لالایی: وای لالاییییییییی!!!( احتمالا طفلکی زیاد متحمل صدام شده بوده که اینقدر ییییی پشت سر هم اورده)

مراقبت: من از دینامیت مراقبت می کنم!

عسل: من از عسل شیرین ترم( این حس خودشیفتگیش منو کشته)

در دو جمله بنویسید در آینده می خواهید چه کاره شوید و چرا؟

من می خواهم دانشمند شوم تا برای مردم جکی را بسازم..جکی ربات است که به مردم کمک می کند.

 ...............................

دیشب می خواستم بخوابم. افکار با هم به سرم هجوم میارن. اینکه علی تهرانه و باید صبح زودتر بیدار بشم که بتونم امیر حسین رو ببرم مدرسه! اینکه نوبت آرایشگاه دارم! اینکه حتما باید یه سر به بانک بزنم .. اینکه اگر تا 2 دی قبض تلفن رو ندم باز قطع می شه! اینکه چه غلطی کردم نرفتم دنبال گواهینامه ام که حالا ماشین تو پارکینگ خاک بخوره و من س.. دو بزنم. اینکه یادم باشه دوباره به آتلیه زنگ بزنم. اینکه هنوز برا علی کادو نگرفتم و فردا بهترین فرصته. اینکه علی نباشه من چقدر دست تنهام !

چشمهام رو محکم بهم فشار میدم تا همه  افکار از سرم بیرون برند. امیر حسین کنارم خوابیده   باید بخوابم که صبح زود بیدار شم... صدای زنگ موبایلم میاد.. جواب می دم. هیچ صدایی به گوش نمی رسه.. قطع می کنم. تنظیمش می کنم که ساعت 6 زنگ بزنه... میذارمش روی میز توالت باید ازم دور باشه که وقتی بیدار می شم برای قطع صداش، یه خورده راه برم که خواب از چشمم بپره.. پتو رو تا گوشهام بالا می کشم.. باز صدای زنگ گوشی.. بلند می شم.. هیچ حرفی نمی زنه! یاد چند سال پیش می افتم که هر وقت مزاحم تلفنی داشتم می گفتم آقا زنگ نزنید بچه ام خوابه بیدار می شه.. البته بچه که داشت از دیوار راست بالا می رفت. اینجوری می گفتم که بفهمه زده به کاهدون! خیلی هم مثمر ثمر بود .

میگم: "هر کی هستید لطفا تماس نگیرید! بچه ام بیدار می شه" گوشی رو قطع می کنم. بلافاصله اس ام اس اش می رسه: تو مگه خودت چند سالته که بچه هم داشته باشی.. می فهمم که صدام کار دستم داده...

باز می رم زیر پتو .. امیر حسین می گه:" مامان خیلی تشنه ام! آب می خوام"

بلند میشم براش آب میارم.. میخوابم روی تخت. دو اس ام اس با هم می رسه.." باور کن من غصد مذاهمت ندارم. من مذاهم نیستم. فقط یک دوستم!!!."

"من از دنیا یک گل بی خوار میخام گل بی خوار کجاست؟"...  املا رو حال می کنید؟!!

 ساعت یکه نصفه شبه که خواب می رم..3 نصفه شب با صدای زنگ موبایل از جا می پرم. قطع می کنم دو اس ام اس می رسه .. از این اس ام اسها که پشت کامیونها می نویسند و از جفای یار می گند.. گوشی رو خاموش می کنم. ساعت 6 موبایل زنگ می خوره.. به خیال میس کال اشتباهی خاموش می کنم و خواب میمونم ..ساعت 7.30 از خواب می پرم و واییییییییی تند تند آماده می شم امیر رو بیدار می کنم ماشین در بست می کنم. ساعت 8 و ربع می رسم دانشکده.. دانشجوها رفتن کلاس و من سرم درد می کنه. امروز یه حالی ازش بگیرم  .... مرتیکه ی بی سواد

...............................

چند وقتیه اساسی قاطیم .. زود از کوره در می رم...به قول سینا پاچه نواز شدم!!... بدخلقیهام رو باید ببخشید.. همینجا از آقایون اشکان، گاندلف و فرزاد و باقیه دوستانی که اذیتشون کردم عذر می خوام.. خانومها خدا رو شکر انگار فقط الطافم شامل حال آقایونه.. بیچاره علی اگه از تهران برگرده...!!

نویسنده : ترنم | ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ دی ،۱۳۸٦
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت