وروجکانه<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

وروجک می گه:" دوست دارم بیست تا برادر داشته باشم که اتاقم پر بچه باشه و جامون نباشه. دوست دارم مثل برادرهای دالتون* بودیم( قد و ترتیب ایستادنشون رومد نظر داره) و دوست دارم اسم همه مون "امیر حسین" باشه که وقتی هر کدوممون رو صدا کردی همه با هم بگیم :" بله؟ ". اینجوری سر سام میگیری" و خودش از تصور همچین صحنه ای غش و غش می خنده!

وروجک به دندون پزشک من می گه:" نمی خوام دکتر بشم چون اون وقت خیلی باید توی نوبت بمونم تا نوبت من بشه!!!!!!!!!!!!"           

وروجکمی گه:" مامان می شه اگه یه وقت من مردم، تو و بابا هم خودکشی کنید که من ازتون دور نباشم." بعد با مغز کوچولوش یه خورده تجزیه و تحلیل می کنه و می گه:" نه مامان! اون وقت خدا شما رو می بره جهنمچون خودکشی کردید،اون وقت بازهم تو بهشت تنهام!"

وروجک می گه:" بابا! می شه اگه شما مردی، ماشینت رو بدی برای خودم!"  

وروجک می گه:" مامان! اگه من پولهام رو جمع کنم و اسباب بازیهام رو هم بفروشم که پولهام زیاد تر بشه، می شه برام یه لپتاپ بخرید؟! اخه خیلی نیاز دارم!"

وروجک می گه:" مامان قبل از اینکه بابا پیر بشه من پیر می شم، چون قصد دارم خیلی زود ازدواج کنم!"

وروجک می گه:"......

 

* برادرهای دالتون: برادرهای همیشه خلافکار کارتون لوک خوش شانس.

 

/ 25 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزاد

ما اومديم. اول قبل از هر چيزی يه سر برو وبلاگ من ... بعدش هم ... خاله من که بچه بود، مامان بزرگم يه بقچه بزرگ پر از چادر نماز داشت. خاله م همش ميگفته که يکی از اين چادر هارو بده به من. مامان بزرگ نميداده. چرا نميدی؟ آخه دخترم تو قدت کوتاهه، اينا بلندن. پايينش خاکی ميش. خاله: ايشاللا تو بميری من همه اينا رو بردارم ببرم تو کوچه بمالمشون به خاک ها !!!!!!! بعد مامان بزرگم خاله م رو ارشاد ميکنه. خاله: آخ ... آی ... غلط کردم ... همين شد که خاله م الان که ۳۰ سالشه کاملا اصلاح شده.

mosi

نيلوفر شبنم زده ي ساحل رودم كس جامه نپوشيد ز ديباي كبودم بر آتش من ريخته خاكستر ايام ديگر ندهد كس خبر از بود و نبودم بي چنگي ي ِ خود چنگم و بي نايي ي ِ خود ناي در پرده ي خاموشي دل خفته سرودم چون غنچه ي نشكفته، به عالم نظرم نيست نرگس نشدم، چشم تمنا نگشودم در خود زده ام دست، سبو رهبريم كرد وز خود شده ام مست، ز مي پند شنودم چون عودم و خود سوختنم رونق بزم است چون شاخه ي تر، كس نشد آزرده ز دودم حيرت زده از ديدن ناياري ي ِ ياران چون روزنه شد چشم، سراپاي وجودم بي بهره ز ره پويي ِ خود هر شبه چون مهر در بستري از خون دل خويش غنودم سيمين شده دشت سخن از پرتو شعرم رشك ِ مه گردونم از اين نقره كه سودم. ..........وروجک به بابا ميگه ...چی ميگه؟ميگم اين وروجک خيلی باحاله اين همه کار از يه وروجک بعيده..راستی اگه تونستی عکسشم بذار......

بَر باد

سلام خاله جون. جاش خالی نباشه. تو تابستونای تهران اگه کسی تشنه برف باشه و کمی هم همت داشته باشه ميتونه بره به کوههای شمال شهر و بعد از حدود دو ساعت کوهپيمايی به برف برسه، البته همت زيادی هم نميخواد چون تله کابين تا نزديکای قله توچال ميره. و اين تازه مال تابستون بود اما الان البته طرفای ما نه ولی شمال شهر هنوز بايد پر برف باشه( از برفی که چند روز پیشا باریده). پس حتما يه دل سير برف بازی افتاده.

ghazal

خوشحالم که خوشت اومد

behzad

آخه وروجک و اين حرفا ؟؟ ماشالله بزنم به تخته مثل خودم باهوشه اين وروجک. در ضمن يه سر بزن هنوز آپ نکردم !!؟ مرسی و موفق باشی

زینب

بابا عجب وروجکي از طرف من يه ماچ آبدار يادت نره

maryam

سلام ترنم خانم گل مامان مهربون.حتما مشغله داری که اپ نمی کنی. در عوض من بیکاراپ کردم. بيايی اونجا خوشحال ميشم.

asal

سلام چطوری؟ وروجک بلا چطوره؟:)

مژگان

وروجك شما خوشگلتره يا ترنم من؟