نذر: اجبار به خوب بودن

خیلی حرفها برای گفتن داشتم. می خواستم در مورد اخرین تعطیلات اخر هفته ای که داشتم براتون بنویسم که در تنهایی و تب گذرونده بودمش. اینکه صندلیم رو گذاشتم تو جاده و نشستم روش و بدتر از اون این بود که پشت به مقصد هم نشسته بودم. ولی چشم رو هم گذاشتم دیدم تعطیلات بعدی شده و دیگه حس اخر هفتهء پیش رو برای نوشتن ندارم. می خواستم در مورد اهواز بنویسم و زیباییهاش و بعد هم در مورد نکبتهاش. می خواستم باز در مورد وروجک بنویسم و ارزوهاش. یا در مورد محیط کاریم و دانشجوهای رنگاوارنگش. یا در مورد قتل اخیری که توی اهواز توی همین کیانپارس رخ داده بود. دوست داشتم برای هر کدوم از اینها یه پست مفصل بذارم، ولی همشون از تک زبونم جلوتر نمی اومدن. همینکه فرصتی پیدا می کردم و می نشستم رو به روی مانیتور، حس و حال نوشتنم می پرید. دوست هم نداشتم بدون حس نوشته هام رو به خوردتون بدم. چون اول از همه خودم عقم می گرفت، چه برسه به شما. اما امشب که اومدن بنویسم دیدم بهتره از یه موضوع دیگه بنویسم، چون حسش بود. در مورد نذر.

همهء ما وقتی دچار یه مشکلی میشیم که می دونیم غیر از خدا هیچکس نمی تونه گره اش رو باز کنه، یه نذر می کنیم که شاید بپذیره و مشکلمون رو حل کنه. گاهی هم می دونیم کلید مشکل دست یه ادم مثل خودمونه و نذر می کنیم خدا به دلش بندازه و کارمون درست بشه. خواهرم بچه که بود خیلی کاهل نماز بود. همیشه مامان باید نماز رو بهش گوشزد می کرد. این بود که وقتی امتحان داشت و هول برش می داشت( چون از اون بچه ها بود که از امتحان مضطرب می شد) شروع می کرد به نذر کردن خوندن نماز اول وقت. حالا بسته به امتحان هم مدت این نذر فرق می کرد. گاهی یه هفته، گاهی یک ماه وگاه تمام تابستون و اخر سر هم برای کنکور نذر کرد تا اخر عمر نماز هاش رو اول وقت بخونه و الان سالهاست که اذون رو که می گن دیگه میدونیم کجا باید پیداش کنیم. حالا گاهی هم خوندن زیارت عاشورا رو نذر می کرد یا قران و به هر حال توی فامیل رکورد تعدد نذر رو شکسته بود و از این نظر بی نظیر بود. چیزی که برام جالب بود این بود که همیشه هم جواب می گرفت و هیچ وقت به در بسته نمی خورد. کم کم ازخواهرم یه چیزهایی یاد گرفتم، اینکه هر چی رو بخوایم خودش بهمون میده و تازه توی همین خواستنها بیشتر هم دوستمون داره. نه مثل ما که اگه یه ارباب رجوع سمج داشته باشیم که پر توقع هم باشه هر چقدر هم که پر حوصله باشیم کم کم حوصله مون ازش سر میره و بی خیالش می شیم.

موضوع دیگه اینه که، اگه یه خورده دو دو تا چهارتا بلد باشیم، می گردیم دنبال نذرهایی که خیرش برگرده به خودمون. مثل همین نماز اول وقت. چون وقتی این نذر رو می کنیم، هیچ کار اضافه ای نکردیم. فقط وظیفه ای رو که داریم رو بهتر انجام دادیم، کارمون هم ردیف شده تازه ثواب هم کردیم. یه جورایی شد دودوتا پنج تا. امتحانش کنید باور کنید همیشه جواب می گیرید. اما یه نذرهایی هم هست که خیلی قلمبه است و توش میمونیم. از قدیم هم میگن: سنگ بزرگ نشونهء نزدنه. مثل نذر شیش سال پیش من، اون وقتی که دیگه دوست داشتم یه وروجک یا عروسک داشته باشم و به خدا گفتم اگه یه سالم و خوشگل و باهوشش رو بهم بدی، تمام نه ماه رو هر شب نماز شب می خوونم. با خودم می گفتم چه نذر دبشی، چون هم کلی ثواب می برم هم وروجک از تاثیرات مثبتش بهره مند می شه.الان که فکرش رو می کنم می بینم اون وقتها مخم پاره سنگ بر می داشته. فکر کنم از کل اون نه ماه فقط 10 روز رو حرفم موندم، چون گذشته از سختیش، این هم بود که ادم توی اون نه ماه واجباتش رو هم به سختی به جا میاره چه برسه به این سخت سختاش.( این که می بینید یه مقدار این وروجک مخش تاب داره مال اون وفا نکردن به عهده ).

یه نذر دیگه هم که خیلی جواب میده خوندن قرانه. اون هم فقط روزی یه صفحه، البته با معنی. یا حتی روزی یه ایه با معنی. کلی ادم منتفع می شه. غیر از ثوابش و حل شدن مشکل و اینکه بالاخره خودت رو مجبور می کنی قرانی که همیشه تو طاقچه خاک می خورده رو لاش رو باز کنی، ارامش عجیبی رو هم تجربه میکنی. مامان می گه توی دوران ابتدایی یه همکلاسی داشته که یتیم بوده و از نظر مالی هم ضعیف بودن یه مادر بی سواد هم داشته. یه روز برای مامانم تعریف می کنه که از مدرسه که میره خوونه می بینه مامانش لای قران رو باز کرده و زل زده به سطرهاش. دخترک متوجه می شه که مامانش قران رو هم بر عکس گرفته. میگه:" مامان تو که سواد نداری اخه." مادرش میگه:" اخه کسی نیست بخوندش دلم می سوزه می بینم همینجور خاک می خوره." حالا ماها که سواد داریم حال و حوصله اش رو نداریم. اینه که این نذرها، اجباری برامون میارن که خودمون خواستیم. کارهایی هستن که دوست داریم انجام بدیم و کاهلی می کنیم یا فراموش می کنیم یا بی خیالش میشیم، با یه نذر خودمون رو مجبور به انجامش می کنیم. مثل نذر قشنگ انفاق. یه قدم هم یه قدمه!

پی نوشت: نمی خواستم اینقدر متنم صریح باشه ولی نمی دونم چرا اینجوری شد؟ اصلا شده یه متن منبری، اخوندی. ولی چون مریض هستم و گلوم هم درد می کنه نمی تونم باز نویسی کنم. عذر من رو بپذیرید. باور کنید قصدم در سفتن از موضع بالا نبود.

 

/ 26 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آتنا

سلام.ممنونم که سر زدی! معلومه که می تونی بيای و خوشحالم کنی!

بَر باد

بابا اينجا چه خبره، صلوات بفرستيد، بجای اينکه هی خون الودتونو کثيف کنيدا ( البته بلا نسبت خاله جون) بيايد يه سری به من بزنيد و از زندگی لذت ببريد. بعد از خوندنه وبلاگ من هم بريد صحيفه سجاديه رو بخونيد،‌ چون يادم نيست مطلب مورد نظر من کجاشه ها همشو بخونيد، براتونم خوبه. ...................................................................................................................... خاله جون چه خبر؟ تعطيلات اخر هفته رسيدا! منتظر بعديش هستيم.

ترنم

اخيشششششششششششش. بالاخره همون رو که می خواستم گفتيد: خدا ما رو افريده که خوب باشيم. حالا نتونستيم خودمون رو مجبور می کنيم. از تمام طلاب عزيز که در اين بحث شرکت کردند و مبحث رو به نتيجه رسوندند کمال تشکر رو دارم. ترنم

عسل | A S A L

خيلی جالب نوشتی... يوهو يه فکری به کلم رسيد... بخدا اگه اين آپديتت و فکری که الان تو سرمه جواب داد يه شيرينی توپ پيشم داری... بعدشم بابا عروسی رفتن که دل آدمو شاد نميکنه که! همون بهتر که از ۷ سالگی نرفتم! هی پز فاميل و عشوه های خرکی و دردسراش :))... مرسی که اومدی

بَر باد

هنوز خوب نشدی؟ اگه کارت راه میفته ها من دعامو پس گرفتم.

فرزاد

نميخوای احيانا آپ کنی يا بيای يه کامنت واسه من بذاری؟ قهری؟ من قول ميدم ديگه هر چی بنويسی من هيچی نگم. :(( مامااااااان ... بيا ديگه ...

بَر باد

حال ميکنی نه؟ هی کامنتات زياد ميشه ها. من بيستو چهارميشم. تو بگو چند تا ديگه بايد اضافه شه تا آپ کنی، ترتيب همشو خودم ميدم. راستی ی ی ی، دايی اشکان کجاست؟ خبری ازش نيست؟ تو چيزی نميدونی؟ اگه طوری شده به منم بگو، من طاقت شنيدنشو دارم.

behzad

اين حديث به شدت متواتر می باشد از يکی از امامان که می فرمايند: ان الذين لا آفديتون وبلاغهن اولئک هم الضالمون. معنيشو هم می تونين از فرزاد بپرسين.

فرزاد

بعلی! معنيش اينه که قول شريف ميفرمايد که آن دسته مومنينی که وبلاغشون رو آفديت نميکنن، اينان ظلم ميکنن در حق خواننده های مشتاق وبلاغشون و اين مسئله در حکم محاربه با ولايت مطلقه فقيه ميباشد. باقی بحث هم بماند برای جلسات آتی انشاالله ...