یک روز کاری

دیشب رو کلا با دندون درد و متعافبا گوش درد سپری کردم. اون هم گوش دردی که مسلمان نشنود کافر نبیند!! به زور مسکن تونستم فقط سه ساعت بخوابم و صبح در اثر بقایای خواب آور، گیج و منگ رانندگی می کردم. همینکه به محل کار رسیدم متوجه شدم که ای دل غافل، کارگر آورنده ی کتاب رفته مرخصی و "خانوم شوت" هم به رییس اس ام اس داده که: "چون مسموم شدم نمی تونم امروز بیام" و این یعنی اینکه: نفیسه می مونه و حوضش! "آآآآب حوووووض می کشییییم" حالا من موندم و جماعت کثیری دانشجوی هیجان زده که می دونن آخرین روزی هست که دانشکده میان و برای یه تعطیلات یک ماهه می خوان کتاب بار کنن و ببرن! خوب تا اینجاش زیاد بد نیست،ولی وقتی از ساعت 8 صبح دوباره دندون درد لعنتی در مشایعت گوش درد نکبتی، سر و کله اش پیدا می شه، مجبور می شم ضمن آوردن کتاب یه مگافن هم  بخورم که دردم آروم بشه و بتونم تا ساعت 3 بعد از ظهر سرپا بمونم. ولی طبق معمول وقتایی که تو دندون پزشکی داروی بی حسی بهم تزریق می شه، دچار تنگی نفس و کمبود اکسیژن می شم و خدا خدا می کنم که پخش زمین نشم تا اثر موقتی دارو از بین بره! (مارکو خان علت این در گیری من رو با بی حس کننده ها می دونی؟)

خوب حالا همه ی اینها رو کنار هم بذاریم چی داریم: بله! یه نفیسه خواب آلود که همزمان کار سه نفر رو انجام می ده و سه درد رو هم داره یدک می کشه!

-" اِاِ این کی بود الان رد شد؟ انگار بابام بود؟ آها الان بابام اومده جلوی چشمم دیگه گریه

ولی خداییش این لبخند از صورت من محو می شد؟.. نه!نیشخند با همه در کمال آرامش و ملاطفت دارم برخورد می کنم...جناب رییس که تازه از جلسه برگشتن همینکه می رسن کتابخونه می گن:" هنوز زنده ای؟" و وقتی متوجه شدن دیشب نخوابیدم و دندونم هم درد می کنه تند تند چند بار میزنه به میز چوبی و می گه:" بزنم به تخته! صبر و حوصله ات خیلی زیاده! هر کی جای تو بود تا حالا ده تا دعوا با این دانشجوهای کنه ی زبون نفهم کرده بود!" آخه دانشجو اومده می گه "کتاب سیره ی ابن هشام رو دارید!!!!!" اینجوری نگاهش می کنم: ...........! هر جور می خواین این چند نقطه رو جایگزین کنید.(مدل شاخدار بد نیست) در حالیکه چندتا دانشجو از سر و کولم دارن بالا پایین می رن، می گم:" نداریم از این کتابها!

-"خوب حالا شما  یه نگاه بندازید"

-"می خوای مطمئن بشید سرچ کن"

-" سرچ کجا هست حالا؟؟!!"

تو دلم می گم :(تو قبر عمه ام) ولی می گم آخه چند ترمه دانشجویی نمی دونی اون کامپیوترها رو برای سرچ اونجا گذاشتیم؟!( نه برای کفن و دفن عمه ی من!)

امروز عصر نوبت دندون پزشکی دارم! آقا ما رو حلال کنید. اینقدر حال می ده این همه اکسیژن دور و برت باشه تو نتونی استنشاقش کنی..نیشخند

پی نوشت1: تمام پستهای سیاسی رو حذف کردم! شاید بتونم حداقل تو وبلاگ دست از سر این ماجرای 9 ماهه بردارم!

پی نوشت2: خانم مهندس اومده روزنامه باطله های کتابخونه رو ببره، بهشون می گم:" از کیهان ها بردارید. بزرگن، جون می دن برای سبزی پاک کردن!" میگه:" نه بابا! ویتامین سبزیها رو می گیره. می دونی که برای هر چیز سبز مضره و چشمک می زنه"

پی نوشت 3: ای وای این پست هم رنگ و بوی سیاسی گرفت، باید پاکش کنم! زبان

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گاندلف

خیلی خوبه که دوباره مینویسی! الا فقط جای سینا و زینب خالیه! اینا هم رضایت بدن جمعمون دوباره جمععععع میشه!

گاندلف

[چشمک]عیدتون هم پیش پیش مبارک منو بوگو که باید ماهی های سیزی پلو ی شب عیدو پاک کنم [نیشخند]

شب اول قبر

سلام... راست بگم نتونستم مطلب رو بخونم کامل... پی نوشت ها رو خوندم... موفق و موید و ... باشید

مارکو

سلام. می دونم که خیلی دیر اومدم اما باور کن تا همین دیروز بخش داشتم.... در مورد اون نفس تنگه که باید بگم .به خاطر استرس کار دندونپزشکی هست. وقتی که استرس داشته باشی تعداد تنفست میره بالا و در اثر این عمل احساس تنگی نفس بهت دست میده... و اینکه نفست رو میگیری وقتی که میخوان توی دهنت تزریق کنن... چیز خاصی نیست... اما در مورد اون درد که به گوش رسیده... چون عصب صورتی و شاخه ماگزیلا عصب های دندون رو عصب دهی میکنه.. گاهی اوقات می تونه این دردهای راجعه به گوش آدم هم بزنه.. و ادم ر و به شک بندازه که نکنه طرف گوشش عفونت کرده.. فکر کنم اگه دندونت مشکل داشته . امروز باید عصب کشی شده باشه ... و پرش کرده باشی و الان وقتی که باهاش لقمه می جوی درد کنه.... درسته؟

زَد

و اینکه اونروز من گفتم که ایشون وقتی میزنه به تخته ماشالا ماشالا میکنه، این یعنی داره خرت میکنه که کارای خودشم بده تو انجام بدی. بعد شما گفتی نه نه جناب رئیس اصلا اینجور آدمی نیست. بعد من فهمیدم طرف رئیسته (تا اون موقع نگفته بودی) دیدم هوا پسه به (...) خوری افتادم و باقی قضایا. اینارم یادت رفته بود بنویسی من اضافه کردم که همه علی الخصوص برباد بدونن.

مارکو

سلام. خوبی شما؟ نکنه هنوز از درد دندون نمی تونی تکون بخوری؟؟ حالت خوبه؟ سال نو مبارک باد و امیدوارم که سال خوبی داشته باشی .

غزاله

به به سلام. سال نو مبارک. شما احیانا قصد ندارید آپ کنید؟ دیگه این فرزاد هم که سمبل آپ نکردن بود یه دو تا دونه پست توی وبلاگش گذاشت![نیشخند] در مورد کامنتت هم باید بگم که اصلاح الگوی مصرف ده روزیه که تاریخ مصرفش گذشته. الان من با همت مضاعف پیش به سوی کار مضاعف می رم! پس اگه همه ایران هم بریزن تو فرودگاه امام من دیگه هراسی به دل راه نمی دم! [خنده][نیشخند]

زیبا

سلام وبلاگ خوبی داری با تبادل لینک موافقی؟؟؟[گل]