از جلب مشتري تا رعايت بهداشت عمومی!

هوا گرمه. در پناه ديوار ساختماني راه ميرم كه از افتاب مصون باشم. چشمم به تابلويي مي افته:

" دكتر... ،متخصص ارتودنسي"

نگاهي به داخل ساختمون ميندازم. نيمه تاريك و كثيف. ديوارها بد رنگ، موزاييكهاي كف، زشت و كهنه و پله هايي كه تشكيل شدن از سنگهايي كه از شدت فرسودگي به زرردي مي زنند. با خودم ميگم: "اين اقاي دكتر چند سال درس خونده تا متخصص بشه؟" ياد بابا مي افتم كه خيلي از همسايه شاكي بود. مي گفت:" مگه به پزشكي خوندنه، ادم بايد فرهنگ شهر نشيني داشته باشه". و همسايهء ما كه متخصص اطفال بود و خانمش هم متخصص زنان، اشغالهاي يك هفتشون رو يه دفعه با هم، دم در مي ذاشتن. كه از بوي گند ماهي و تخم مرغ گنديدش ادم عق مي زد. از صبح بيرون ميذاشتن تا شب كه كي مامورين شهرداري پاكسازيشون كنند و توي اين فرصت، از سوراخهاي كيسهء زباله، شيرابه هاي متعفني راه مي افتاد و مگس هم كه… باز فكر مي كنم "اين همسايهء ما، زن و شوهر هر دو، چند سال درس خونده بودن تا متخصص بشن؟"

از كنار بانك رد مي شم. ياد قبض برقي كه تو كيفمه مي افتم و داخل مي شم. چقدر خنكه و چقدر تميز. توي صف مي ايستم و چشم مي دوزم به درختچهء مصنوعي كه كنار ابسرد كنه كوچيكه بانكه. كف بانك پوشيده از سنگهاي نوك مداديه پهنيه كه از تميزي برق ميزنند و كولرهاي دو تيكه هواي مطبوعي رو به مراجعين هديه مي كنند. فكر نكنم رييس و كاركنان بانك نياز داشتن در طول تحصيلشون، اسم هزار ميكروب و انگل و باكتري رو به خاطر بسپرند. ولي خوب حتما در مورد جلب مشتري و اينجور چيزها در طي دوره هاي اموزشي زياد اموختند.

زن خسته است. توي ازمايشگاه نشسته تا جواب ازمايش رو بگيره و هر لحظه با چشم بچه اش رو مي پاد، رو به من مي كنه و مي گه:" ولله بچه ات سالم هم باشه، دو بار همچين جای کثيفي بياريش هزار و يك مرض ميگيره". چشم مي گردونم و ديوارهاي رنگ و رو رفته و كف چرك ازمايشگاه رو از نظر ميگذرونم و فكر مي كنم "حالا چون نتايج تلاشهاي درون توالتي اينجا ازمايش مي شه، حتما بايد بقيه قسمتها هم شبيه دستشوييهاي بين راهي باشه؟"

حالا كلينيكها و ازمايشگاههاي دولتي به درك. چون پشت اين همه الودگي و زشتي و بي نظمي، هزار دليل اداري مي ارن كه بودجه نيست و حقوق كاركنان رو نداريم بديم و ال و بل، ولي موندم با اين درامدهاي انچناني كه بعضي از پزشكهاي متخصص دارن، چرا اينقدرنسبت به تميزي و زيبا سازيه مطبهاشون بي تفاوتند؟ در حاليكه گاها اين دكترها جزء بهترين دكترهاي شهر هستند و مطب هاشون پر از بيمار. يعني فقط به اين خاطره كه نيازي به تلاش براي جذب مشتري ندارند؟ يا اصولا زندگيه شخصيشون هم مثل زندگيه همسايهء خونهء پدري منه؟ يا دلشون نمياد پولي رو كه براش زحمت كشيدن و براش سالها درس خوندن، اينجوري دور بريزند؟

مطب بعضی دكترها ـ جايی كه ادمهاي خسته و بيمار حضور پيدا مي كنند و معمولا هم زياد معطل مي شن تا نوبتشون بشه ـ تبديل شده به مکانی که نه تنها مراجعه کننده ها طی ساعتهايي كه توي سالن انتظارند، احساس راحتي نمي كنند كه مدام بايد مواظب باشن، دست و پاشون به در و ديوار نخوره و بچه شون به چيزي دست نزنه.

چي مي شد توي مطب هر دكتري كه مي رفتي ارامشي رو تجربه مي كردي كه مثلا، تويه يه ارايشگاه زنانه تجربه مي كني. يه جاي معطر و خنك و اروم، كه موسيقيه ملايمي هم فضاش رو پر كرده وادم هر چي هم معطل بشه باز از انتظارش نه ناراحت مي شه نه كلافه.

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
pedram

سلام ترنم خانوم.بعضی مکان ها هستش که اگه بهترين امکانات رو براش بزارن بازم ادم در عذابه.مثلا اون ادمی که تو بيمارستان هستش و خودش يا يکی از نزديکاش بيماری داره يا تو مطب دکتر معروفی که به خاطر وقت گرفتن از اون دکتر هفته ها يا ماهها منتظر بوده اگه اون مطب کويت هم بشه باز فضای ناراحتی داره چون آدمای ناراحتی هستن.يا قبرستون.... بگذريم...... انقدر از اسم وبلاگ ايراد گرفتيد که ناچارا اسمشو عوض کردم.اگه تونستيد يه اسم برای وبلاگه من پيدا کنيد.آلبوم رضا صادقی درwww.irandownload.irقابل دسترسی است.بازم به من سر بزنيد. متشکرم ترنم خانوم.

آيتك

سلام... ترنم عزيزم مطلب خوب و جالبی بود... منم به فکر واداشت....آپ کردی باز بهم خبر بده

اشک

وايييييييييييييييييييييييی چقدر آرزوهای دست نيافتنی٬توجه توجه اينجا ايران است نه جای ديگه ٬ارامش فقط تو قبرستون ٬آخ ميشه يعنی منم به آرزوم برسم خيلی زود.

iman

man fekr mikonam shoma ham hame ja nezafat ra rayat nemikonid ke inghadr doktre hamsaye ra bad jelve dadid

نفيسه

حالم از بعضی از ايم مطبها به هم می‌خوره.منم هميشه از اين موضوع تعجب کردم ولی خوب؟؟؟؟

بر باد داده.

با سلام. لطفا بفرماييد که اون بانکی که تشريف برديد تو کدوم خيابون بوده واسمش رو هم بگيد تا ما هم بريم يه حالی ببريم.