شعر دوستی، دوست شعری!

یادش بخیر! زمانی که دبیرستانی بودم تو کل برنامه های فرهنگی ورزشی دبیرستان به طور جد فعالیت می کردم. از تاتر و سرود بگیرید تا روزنامه دیواری و شعر خوانی و مسابقات والیبال. دو سال آخر هم که تواشیح مد شده بود!! من هم می خوندم اون هم با این صدای زیر و ناهماهنگم با بچه ها!! چرا؟ چون نمی شد یه فعالیت فوق برنامه باشه و اسم من اون تو نباشه!! لذا وقتی برای خوندن می رفتیم صدام رو بم می کردم که هماهنگ با دیگران باشم!! انگار مجبورم کرده بودن!! سال سوم که بودم یه روز ناظممون خانم ساکی طی برنامه های صبحگاهی اعلام کرد که امور تربیتی مسابقه ی سرودن شعر ترتیب داده و موضوع شعر"بوسنی و هرزگوینه". اون سال بوسنی مد شده بود! من هم با خودم گفتم این همه شعر از این ور و اون ور برای بچه ها خوندم، خوب یه بار هم خودت شعر بگو، شاید جایزه ی نفیسی هم گیرت اومد!! خلاصه رفتم خونه و یه برگ از وسط دفترم کندم و شروع کردم به سرودن!!! دقیقا یادمه 4 صفحه شعر در قالب مثنوی گفتم!!!!!!!! (خداییش این علامت تعجب ها رو خیلی بیشتر از اینها بایس می ذاشتم!) بعد اولین شعرم رو برداشتم و بردم مدرسه و دادم به دبیر پرورشی. یه چند وقتی که گذشت یه روز صبح خانم مدیرمون سر صف اعلام کرد که جایزه ی اول شعر شهرستان به خانم ترنم تعلق گرفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!( اینقدر علامت تعجب کافیه؟) بعد هم یه جایزه ی نفیس بهم اهدا کردن که همانا یه آلبوم درپیت بود!! از اون شعر فقط همین یه بیت یادم مونده:   این ندا از ماذنه بر گوشتان / که قبای احمدی بر دوشتان                                  حالا موندم کی و کجا قبای حضرت رسول رو به من داده بودن که من هم بذل و بخشش می کردم به رزمندگان بوسنی! خلاصه این شد اولین شعر من... تازه دیپلم گرفته بودم که یه روز شنیدم ارشاد اسلامی یه مسابقه ی شعر ترتیب داده و موضوعش نمازه! من هم شعری درباره ی حضرت علی گفتم و فرستادم برای  اداره! یه روز تماس گرفتم نتیجه رو بپرسم گفتن شعر شما با موضوع مسابقه همخوانی نداشت و فرستادیم تو بخش نمی دونم چی چی.. من هم با اونجا تماس گرفتم.... کلی مورد تشویق قرار گرفتم و جایزه ی اول رو هم دریافت کردم!!!! این بار یه کیف پول بود که خوشبختانه دقیقا کیفی بود که دوست داشتم داشته باشم. چون تازه مد شده بودن! از اون شعر هم فقط یک بیت یادم مونده:  

یا علی اشکم ز حسرت در سماع آمد فتاد/ گوییا صوتت شنیدست از عبور پاک باد               

بعد دیدم نه بابا شعر گفتن انگار خیلی آسونه و این شد که رفتم و تو کنگره های شعر ماهانه ی شهر که در مجتمع فرهنگی هنری دزفول برگزار می شد شرکت کردم ... یادش بخیر برگزار کننده ی کنگره دکتر سنگری بودن که هر ماه از تهران به این خاطر به دزفول می اومدن و هر بار یه مهمان با خودشون می اوردن... مرحوم قیصر امین پور، دکتر قزوه، عبدالجبار کاکایی و شاعرهای دیگه.. اون جلسات برای من حکم آب خنکی رو داشتن که به دست یه آدم تشنه بدن.. تمام هفته ها رو در انتظار آخرین جمعه ی ماه می موندم و هر بار یه غزل برای خوندن داشتم... متاسفانه نمی دونم چه مرضی داشتم که  تمام اون شعرها رو هم نیست و نابود می نمودم و غیر از یه غزل که به طور کامل تو خاطرم مونده از مابقی اشعار، بیشتر از ابیاتی دست و پا شکسته چیزی به خاطر ندارم! بعد هم که ازدواج کردم و سر به راه شدم و کلا این چیزها رو بوسیدم و گذاشتم کنار! فقط وقتهایی که شدیدا تحت تاثیر موضوعی قرار می گرفتم شعرم می گرفت! ... اون هم چند سالی یه بار... این اواخر دوست خوبم برباد گاهی منو به همون حال و هوای سابق می بره. آخه هیچ وقت دوستی نداشتم که اهل شعر باشه. حتی تو دوران دبیرستان و دانشگاه.. و حالا که دیگه خودم هم اهل شعر نیستم دوستی دارم که گاهی با یه شعر غافلگیرم می کنه. سال گذشته تولد سی و یک سالگیم رو با شعر تبریک گفت :

 

عجب شدست از این چرخ و روزگار خسیس / ز اسمان به زمین هدیه داده دُر ِّ  نفیس

 سیه نگاه و بلورین بَرو گل اندامی  / چو بَدر، روی و چوشب موی وهمچو مَه تندیس

 سه دَه و یک بگذشت از فرود زیبایت / کنون شنو که تورا باز گویمت به حدیث

 که هست کسی دوستدارو عافیت خواهت / به خنده ی تو رضا وبه شادیه تو حریص

 

البته لازم به ذکر هست که علت این همه تعریف از ظاهرم اینه که هنوز من رو ندیدن وگرنه مطمئنا نطقشون کور می شد...

و امسال هم نوروز رو با یه شعر دیگه بهم تبریک گفتن:

آمدا نوروز و عید سال نو/ این چنین روزی شما را یاد باد

بس مبارک بر تو این سال جدید/ خاطرت از رنج و غم آزاد باد

رفت سرما و کسالت از زمین/ سردی و رخوت ز تو برباد باد

نوبهار است و طبیعت شاد شد/ هم تو را این نوبهاران شاد باد

لطف ایزد مهر گردون دست یار/بیکران با طالعت همزاد باد

همچنان ما را نوازی در بلاگ/ پرنوشته" هر چه بادا باد" باد

برباد خان این پست جهت تشکر از الطاف همیشگیت بود... امید که لطفت همیشه مایه ی مباهاتم باشه.


/ 33 نظر / 69 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شب اول قبر

سلام ..... من واقعا شرمنده ام که دیر اومدم راستش در مورد طبع شعر شما من کاملا بر خلاف این چیزی که اینجا خوندم تصور میکردم.... آخه یادم هست یه زمانی یه شعر از مرحوم آغاسی گذاشتم رو وبلاگ و شما استقبال که نکردید هیچ چیز خاصی هم نگفتید و گفتید زیاد خوشتون نمیاد فقط صدای گرمی داشته یا چیزی تو این مایه ها ..... شعری که حضرت برباد برای تولدتون سرودن رو کاملا یادم بود.... البته اگر اشتباه نکنم یادم میاد که شعر رو به نام خودش نگذاشته بود و شما دنبال شاعر شعر میگشتید..... میگم حالا نکنه تولدتون بوده و ما فراموش کردیم؟

omid1977

كلا خانوادتن خيلي ... خيلي ... بابا اعتماد به نفس تازه ميفهمم مينو هم حق داره بيچاره . هي من بهش سركوفت ميزنم. شما خانوادتن اعتماد به نفستون بالاست [تایید]

ارکیده

خسته نباشی اولین باره میام وبلاگت 3 تا پست رو خوندم جالب بود[لبخند][نیشخند]

شب اول قبر

میخوایم کار بزرگی بکنیم .... بیا تو هم بکن قرار بر آپ ندارید؟؟؟؟

احسان

سلام بهترین چیزی که می تونم بگم اینه که خدا شانس بده فکر کنم فردوسیم همین طور شاهنامه رو گفته [چشمک] فقط نگفت واسه چه مناسبتی می خواسته بگه این ازش در اومده[نیشخند]

inموریx

سلام..ممنون که بهم سر زدین و براتون آرزوی سلامتی و بهروزی دارم[لبخند]

omid1977

دهه پس چرا اپ نكرديدي ؟؟؟

برباد

نکنه یه وقت بنویسیا. اونوقت میگن خانومه از اون بیکاراست که به جای رسیدگی به شوهرو بچش میاد تو اینترنت و وقت میگذرونه. همین جوری که هست خیلی هم خوبه، همه فکر میکنند کاروزندگی داریو وقت اضافه برای تلف کردن تو نت نداری

آرش

سلام، میشه لطف کنید و آدرس ایمیل جناب باد رو به ایمیلم بفرستید. اشعارشون جالبن.ممن.نم.پایدار باشید