الگو هاي ديروز جوانان امروز،

تا اونجا كه يادم مياد هميشه توي كتاب قصه ها، شخصيتهاي داستاني، قلي و حسني و مملي بودن. اون هم با كلاه نمدي و جليقه، كه هميشهء خدا هم گله دار بودن و يه پاشون تو اغل بود و يه پاي ديگشون، تو كوچه و خيابون.

دختر ها هم هميشه يه لچك سرشون بود كه دو تا گيس از زيرش زده بود بيرون و حتي اگه ني ني قنداقي هم بودن، اين لچك مي بايست رو سرشون مي بود. مادرهاي قصه هم هميشه، با يه لباس زشت و گل و گشاد و يه روسري گل منگلي. هميشهء خدا دلم مي خواست يه خورده اين دختر بچه ها خوشگلتر و خوش لباس تر باشن. نه كه پرنسس باشن هان! يه دختر عادي و معمولي، مثل همهء دختر بچه هاي ديگه، نه اينكه صغري و كبري.

چند وقت پيش مي خواستم براي وروجكم چند تا كتاب قصه بخرم، كه با كمال تعجب يه سري كتاب قصه ديدم كه اسم شخصيتهاش، سامان و سارا بود. اين بچه ها نه تنها، زشت و خرابكار و گله دار نبودن، كه اتفاقا خيلي ساده، با مزه و مؤدب هم بودن. نويسنده كتاب سعي نكرده بود با نشون دادن يه بچه شر و بي تربيت به بچه ها درس اخلاق بده، بلكه دختر و پسري رو ترسيم كرده بود كه مثل همهء بچه هاي ديگه خوب و معصوم بودن و با نشون دادن كارهاي خوبشون، سعي كرده بود براي بچه ها الگو سازي كنه.

نقاش اين سري كتابها هم سنگ تموم گذاشته بود. مثلا مادر فقط بيرون خوونه حجاب داشت، اما توي خونه با موهاي برش دار و سشوار كشيده بود. وسايل خوونه ساده و امروزي، نه كه مثل فيلمها پر از زرق و برق و تجمل و نه مثل كتاب قصه هاي ديگه، پر از فانوس و چرخك نخ ريسي و صندوق. گاها عكس عروسي مامان بابا هم به ديوار بود. سامان و سارا عروسك داشتن و با گوسفندشون تو رختخواب نمي رفتن. واقعا خوشم اومد.دست نويسنده و ناشر و نقاش درد نكنه.

/ 0 نظر / 4 بازدید