آسمون ريسمون

تعطیلات دهه فجر به من خیلی خوش گذشت..حالا هی بگید انقلاب اخهو اهه! رفتیم دزفول به خاله ها و مامان بزرگم سر زدم. یه پیک نیک حسابی هم رفتم. خوزستان هم که بهارش حالاست. زمینها سبز، آسمون فیروزه ای، ابرها سفید و انبوه و به هم پیچیده. چی از این بهتر که چند ست بندمینتون با داداشت و خواهرت هم بازی کنی و جوجه کبابی که علی رو آتیشی که با هیزم درست کرده رو بخوری. بعد یه سگ گندهء سفید هم اومد و چون علی حیوونا رو دوست داره هر چی گوشت مونده بود بهش داد خورد. چه سگ خوشگل و بزرگی بود و چقدر مهربون و خجالتی بود. اصلا ازش نترسیدم تازه می دوسیدمش..*

مردها وزنهای عشایر که از کنارمون می گذشتند بهمون سلام می کردن! برام خیلی جالب بود که اینقدر مودب و خونگرمند. توی راه که دنبال جای نشستن می گشتیم صدایی از زیر لاستیک ماشین اومد. فکر کردم  سنگ از زیر لاستیک در رفته. ولی علی دنده عقب گرفت و برگشت. رسیدیم به بچه هایی که کنار جاده ایستاده بودند. علی پرسید:

" توپتون بود ترکید؟"

بچه ها توپ پاره شده رو نشون دادن و با سر تاکید کردند. علی بهشون گفت صبر کنید پولش رو بهتون بدم. لبخند رو صورتهای لک دارشون نقش بست. بعد یه دفعه و با خجالت زدن زیر خنده. خنده شون جوری بود که ماهایی که تو ماشین بودیم هم یه دفعه زدیم زیر خنده... خیلی خوشحال شده بودن و در عین حال انگار ما رو آدمهای ببویی می دونستن که بر گشتیم پول توپشون رو بدیم. ولی خوشحالیشون خیلی عمیق و سریع در ما نفوذ کرد! چرا اینقدر شادی بچه ها بزرگترها رو دگرگون می کنه؟!

اما حسن ختام تعطیلاتمون سی دی بود که روابط عمومیه وزارت کشور بیرون داده بود. بار اول من با چشمهای گشاد شده و دهن باز نگاهش کردم. نمی تونستم چیزهایی که می بینم و می شنوم رو باور کنم. ولی بار دوم همش با خنده و مسخره بازی نگاهش کردیم... شاید دیده باشیدش. مستندیه از کسایی که برای نامزدیه ریاست جمهوری اومدن ثبت نام کنند. یه مرد خل دزفولی هم هست که می گه: چون به دین عرفانی!! رسیده اومده رییس جمهور بشه تا دنیا رو صلح و صفا کنه! مامان تا دیدش شناختش. گفت: هندونه فروشیه که یه مدت نبش خیابون هندونه می فروخته21.gif

یه آقای دیگه ای هم از راور کرمان اومده بود و چون شغلش قالیبافی بود اومده بود با سردار قالیباف رقابت کنه و می گفت مردم قضاوت کنند من قالیباف واقعیم یا سردار قالیباف که فقط فامیلش قالیبافه21.gif !!!

یه کشاورز هم از یکی از روستاهای اردبیل اومده بود که اومده بود چهار ساختار سیاسی و اقتصادی اجتماعی و نظامی رو یکجا سر و سامون بده..ازش پرسیدن چند بچه داری گفت: حدودا 12 تا 21.gif

یه دختر 19 ساله خوش بر و رو هم اومده بود که می گفت چون این کار رو دوست دارم می خوام رییس جمهور بشم از بچگی تو خونم بوده. انگار از داوطلبین نقش اول خانم برای یه فیلم سینمایی ثبت نام می کردن که می گفت به این کار علاقه دارم و تو خونمه.

یه پیرمرده 72 ساله هم اومده بود اون که دیگه تمام وجودش یه جک به تمام معنا بود...

در مورد این مستند بیشتر از این توضیح نمی دم چون اگه دیده باشیدش توضیحات من کسل کننده است و اگر ندیدینش باقیش بمونه برای وقتی که فیلم رو دیدین که بهتون بچسبه.

این سی دی خیلی برای من سوال برانگیزه! چه جوریه که یه آدم که حتی درست نمی تونه فارسی صحبت کنه و سوالهای معمولیه خبرنگارها رو جواب بده بلند می شه میاد برای نامزد شدن در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام می کنه؟ این اعتماد به نفس کاذب از کجا میاد ؟ از بلاهت زیاده یا از سادگیه مفرط؟

حالا طرف همچین اهل سیاست هم نباشه ولی لا اقل مشهور باشه اینقدر دل آدم نمیسوزه. مثل این یارو آرنولد که فرماندار کالیفرنیا شد . کسی که به قول یکی از دوستان مکررا باسنش رو درفیلم ترمیناتور دیدیم...هر چند نه..

حود دو سال پیش هر روز عصر برنامه ای از صدا و سیما پخش می شد که هنر پیشه های سریالهای تلویزیونی رو میاوردن و ازشون سوالهای جورواجور می پرسیدن. یکی از سوالها هم این بود: "فکر می کنید اگر نامزد ریاست جمهوری بشید میتونید پیروز انتخابات باشید؟" هنر پیشهء مزبور هم سری تکون می داد و با لبخند می گفت:" نمی دونم، شاید..." والبته این نمی دونم رو به حالتی می گفت که برداشت بیننده ها بیشتر فهم فروتنی هنرپیشه مزبور باشه تا شکش در پیروزی در انتخابات!!!

آخ منو می گید، آتیش می گرفتم و غر می زدم که: مرتیکه فکر کرده کیه! چهارتا دختر نوجوون - از اون دخترهایی که عشقشون شعرهای مهدی سهیلیه- دنبالش راه افتادن، فکر کرده چه خبره! آخه ملت اینقدر نفهمند که سرنوشت چهار سال زندگیشون و حل بدبختیهای اقتصادیشون رو بدن دست توجوون بیست و چند سالهء زیر ابرو برداشته! بعد هم می رفتم رو منبر که اینا هم چهارتا امضاء ازشون گرفتن باورشون شده هان؟! آخه جناب مگه وظیفهء تو چیه؟ غیر از اینه که من و امثال من رو سرگرم کنی؟ مگه در سال چند تا فیلم آموزنده و تاثیر گذار بیرون میدید که بگم غیر از سرگرم کردن ما وظیفهء قسمتی از آموزشمون هم به عهدتونه؟؟

ولی با دیدن نتایج انتخابات شورای شهر امسال شهرهای خوزستان و با دیدن این سی دی یه دفعه بادم زده شد... امسال تو خوزستان شهرهای اهواز آبادان و اندیمشک بالاترین آرا، مختص به دخترهای جوونی بود که زیبا هم بودند! منتخب اول اهواز یه دختر 20 و چند ساله است که هم از ظاهر زیبایی برخورداره و هم شغل شریفش فروشندگی و تزیین سفرهء عقد و اینجور مسائله!! دلیل برای اول شدن در انتخابات شورای شهر از این بیشتر؟؟ مغازه اش هم تو همین کیانپارسه!

بعد به خودم نهیب زدم که: ای بابا، تو که شرکت نکردی حق انتقاد هم نداری وقتی خودت رو منتقد میدونی خوب تشریف بیار رای هم بنداز. وگرنه ساده است که بیرون گود بشینی و داد بزنی " لنگش کن" و از مردم انتقاد کنی.  شاید انتخاب این دخترهای کم سن و سال خوش بر و رو که سر و تیپشون هم کاملا امروزی بود، دهن کجی باشه به این انتخابات. شاید جوونها دنبال قیافه ها و سبکهای جدیدی هستن.. شاید خسته شدند از شعارهایی که مدام از ادمهای پر چونهء ریشو می شنوند. شاید هم افکارشون روز به روز مبتذل تر و پیش و پا افتاده تر از قبل می شه...

هرچند انتخابات شورای شهر با ریاست جمهوری خیلی متفاوته. ولی خوب شاید اینها زنگ خطریه برای مسئولین که همیشهء خدا فکشون در حال جنبیدنه و قطار قطار وعده وعید به ملت می دن!

/ 58 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسی

salam matlabe ghashangi bod khoshhal misham be manam sar bezani

لاله

سرکار خانم ترنم بانو می خواهند پست تعطيلات عيد را به پست تعطيلات دهه فجر پيوند بدهند؟.../ من که باورم نمی شه تو !...تو تخم مرغ رنگ کنی...نه!...کار علی اقا بوده!

راميز

باسلام وب جالبی بود موفق باشيد

زینب

باسلام وب جالبی بود موفق باشيد

زینب

خدايا خودت منو بکش نه کس ديگه ای

زینب

من از همين الان احساس مردن ميکنم

زینب

نفيسه اين بار ديگه حرف سر مرگ زندگی آپ بزن

مريم

فکر ميکردم خودم رفته بودم غيبت ...نگو شما هم خيلی وقته آپ نکردی!

مريم

والله اين جا هم خانوم های کانديدای شورای شهر هر کدوم چند کیلو آرایش داشتن البته هیچ کوم هم انتخاب نشدن! راستی یه آپ نصفه نیمه کردم تابعد.

دامون

شب را امدم فرياد زنم اهنگی ارام خموشم کرد........... چه با صفا بود به دور از شلوغی مدت هاست شلوغم......... سايه ات جاويد