هر دم از این باغ بری می رسد!

ساعت ٢.٣٠ بعد از ظهره. کم کم دارم آماده ی رفتن می شم! یکی از دخترای دانشجو که فوق لیسانس می خونه، بدو بدو میاد کتابخونه. کتابش رو میذاره روی پیشخوان و می گه:" خانم ترنم! صبح دیدمت چقدر عالی می رونی. عجب رانندگیییییی! کلی حال کردم! "

میرم خونه. ساعت ۴ بعد از ظهر باید امیرحسین رو برسونم به مدرسه اش. کلاس تیزهوشان داره. علی نیمه خواب می گه: "من نمی تونم حتی تکون بخورم خودت ببرش."

 به خیال بعد از ظهر زمستونی و خلوتی خیابونها با سرعت از فرعی( خیابون خودمون) وارد اصلی می شم.  پیکان رو می بینم که داره میاد طرفم، ولی نمی دونم چرا اون هم روی پدال گاز فشار می ده.احتمالا برای روکم کنی! شاید هم هول شده! یا شاید هم برای یه تصادف و گرفتن حق بیمه و...

 گروووووم.

 سرم می خوره به شیشه ی بغل و سر امیر حسین با بازوم برخورد می کنه! اگر راننده ی پیکان با همون سرعت اولیه اش به رانندگیش ادامه میداد تصادف نمی شد! نمیدونم چرا گاز داد! عصبانی پیاده میشم! سرنشین های پیکان هم پیاده می شن. ٢تا جوون با زیر شلواری!! که بعد می فهمم از روستاهای عرب نشین اطراف اهواز هستن و برای مسافر کشی به اهواز میان! پلیس سر چهار راه میاد به ماشینم نگاه می کنه. گلگیر و چراغ سمت راننده محو شدن! پلیس میاد که یه خورده "من می دونم تو نمی دونی" بازی در بیاره که می گم: اگر اجازه بدید افسر تصادفات بیاد بهتره. ایشون قضاوت می کنن!

 رو می کنم به امیر حسین   " بدو برو به بابات بگو بیاد!" و به چشمهای شور خانم دانشجو فکر می کنم!

علی خوابه و با صدای ممتد زنگ امیر حسین از جا می پره و امیر حسین هم نامردی نمی کنه و به سبک تعریف کردن یه فیلم حادثه ای به بابای نیمه خوابش گزارش میده که:

- بابا بدو بیا پایین که مامان تصادف کرده!

داخل ماشین نشستم که علی رو می بینم. داره با شتاب میاد! رنگش عین گچ سفید شده و در حال دویدن کاپشنش رو هم داره می پوشه!

 - چی شده؟ سالمی؟ چیزیت نشده؟

بغ کردم. علی پشت کرده به راننده ی پیکان و افسر راهنمایی و رانندگی. سرش رو اورده داخل ماشین! احساس می کنم با گفتن هر جمله ای داره خودش رو از اضطراب شوکی که بهش وارد شده خلاص می کنه!

- ناراحت نباش! خدا رو شکر که خودتون سالمید! ماشین مثل روز اول می شه! قول میدم! از روز اولش هم بهتر می شه! نگران چی هستی؟

یاد گواهینامه ام افتادم. قانون جدید میگه که در یکسال اول نباید تخلف منجر به حادثه داشته باشید.اشک توی چشمهام جمع می شه... " نگران گواهینامه ام هستم! لغو می شه! نباید تو یکسال اول تصادف می کردم! مگه نگفتم پاشو امیرحسین رو ببر مدرسه. حالا من چه کنم؟ باز باس بدوم دنبال گواهینامه!" و صورتم رو می چرخونم که اشکم سرازیر نشه!

-ای بابا! خدا رو شکر که سالمید! ببین امیرحسین هیچیش نشده! فکر کن اگه الان خونین و مالین می بردمتون بیمارستان چی می شد! اون وقت سر و مر و گنده نشستی غصه ی گواهینامه رو می خوری...!!

از فکرش هم مو به تنم سیخ می شه...

افسر میاد. چون از فرعی به اصلی وارد شدم مقصر شناخته می شم حتی وقتی که پلیس می گه:  " ولی این آقا هم  سرعتشون رو ناگهانی زیاد کردن" من از دور ایستادم و تماشا می کنم... برام جالبه که علی، سرنشینهای پیکان، پلیس سر خیابون و افسر راهنمایی رانندگی همه به آرامی و متانت با قضیه برخورد می کنند. هیچ کس نه فریاد می زنه نه حتی اخم می کنه! همه چی به خوبی حل و فصل می شه و در کمال تعجب گواهینامه ام ضبط نمی شه..نمی دونم علتش فراموشی افسر هست یا سخت گیر نبودنش...هر چی هست خدا هوام رو داشت و می دونست مسافت خونه تا محل کارم زیاده و واقعا گناه دارم بی گواهینامه بشم. چیز جالبتر اینکه فک و فامیلها و همکاران خیلی عادی با مسئله برخورد کردن:

- تصادف کردی؟ فدای سرت!

- ای بابا تا تصادف نکنی که راننده نمی شی!

- اووووه باید بری ببینی چقدر ماشین تصادفی جلوی صافکاریها خوابیده!

- بابا برو خدا رو شکر کن که فقط گلگیرت داغون شده! برش می داری یکی دیگه به جاش می ذاری ! آب هم از آب تکون نمی خوره! یه نفر رو می شناختم همچین جلوبندی ماشین رو اورده بود پایین.....!"

- با این سرعتی که تو همیشه رانندگی می کنی همچین تصادفی خیلی عادی و قابل پیش بینی بود! من منتظر بدتر از اینهاش بودم!!!!"

پی نوشت ١: مژده مژده! دوستان از اونجا که با تصادف اول ترسم از تصادفات بعدی ریخته و از اونجاییکه خیلی زشته که نتونستم توقع دوستان رو در داشتن یه تصادف جون دار برآورده کنم، به زودی با پستهای تصادفی خیلی هیجان انگیزتری در خدمتتون هستم.. لطفا پیشاپیش حلالم کنید!!!!

پی نوشت ٢: هر چی بگم فلانی چشمم کرد، بهمانی یهو گاز داد، علی خوابید بچه رو نبرد و ... همه کشکه! اصل مطلب این حس شوماخریه خرکیه و این حالی که سرعت زیاد به آدم میده! برای 2 دقیقه زودتر رسیدن، دو هفته با پای پیاده گز کردم... پس این تابلوهای دیرتر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است رو جدی بگیرید وگرنه می گم سردار رویانیان بیاد بخوردتون! بیشتر بی قانونی کنید رادان جون هم هست.. از ما گفتن...

پی نوشت ٣: خبر بد جدید رو هم بگم؟ عرض شود که ده ماه اضافه کاری بنده از قرار ماهی صد هزارتومن که سرهم میشه یک میلیون تومن، از دستم پرید!!! اون هم به خاطر  بی مسئولیتی یک نفر... کلی برای دم عید روی معوقات حساب باز کرده بودم!! ( آیکون تو رو به حضرت عباس بده در راه خدا)

 

/ 27 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزاله

سلام. سال نوی شما هم مبارک. ایشالا سال خوب و پرباری در کنار خانواده ات داشته باشی. پس چرا واسه عید آپدیت نکردی؟ با یه شاخه گل و یه شعر گل و بلبلی وبلاگ بهاری می شه[زبان]

بَـر باد

دِ بیا مدتها بود اون یکی هی میومد میگفت این چه پس زمینه ایه، این چه رنگیه، این چه فونتیه. حالا که بالاخره عوضش کردیمو اون یکی ذوق کرده، این یکی اومده همون حرفا رو میزنه. آخه من چه گِلی به سرم بگیرم. اتفاقا چون اون خرابه قصد داشتم قلبمو مثل مال تو انتخاب کنم بعد اومدم اون گلمنگلیه رو برداشتم

فرهنگ رضانیا

سال نو مبــــــــــــــــــــــــــارک

هستی

سال نو مبارک ترنم جان

برباد

((تا دوستان بدونن شعرهای غیر جلف هم بلدی بگی...)) گمونم میخواستی ازم تعریف کنی هول شدی اینارو نوشتی. نه؟ نگو نه که ناراحت میشم

شب اول قبر

سلام.... سال نو رو که تو وبلاگ تبریک گفتم تراژدی به پایان رسید بیا بخون

بنفشه

سلام ما با هم همکاریم عزیزم

شب اول قبر

سلام ..... یه زمانایی حضرتعالی فعالتر بودید و البته خوندن مطالبتون خوشحالمون میکرد.... منظورم در مورد وروجک بود که الان خیلی وقته تو وبلاگت خبری ازش نیست.... موفق باشی هر جا هستید

omid1977

اين پست جديدتونو نميتونم ببينم[دلشکسته]